من هیچی نگفتم😕😕😕یعنی کل دیشبو به زور ۱۰تا کلمه حرف زدم!
بعد داشتیم غذا میخوردیم، یهو زن دوستش با پسرش اومدن
با شوهرم دست داد با من فقط سلام علیک کرد😐😐😐😐
فکر کنم نامحرم بودم😐
شوهرم بهش غذا تعارف کرد،گفت: بردار
گفت :نه به جان هادی(شوهرش)نمیخورم نه بخدا!
۳ تا برش از پیتزارو برداشت😐
اصلا به روی خودم نیاوردم که حسودیم شد که باهاش دست دادم شوهرم فکر نکنه مهمه ☹
برگشتم تو اتاق خودمون ولی بازم باهاش حرف نمیزنم ناهارم پختم