یه شهر دیگه زندگی میکنم دور از پدر و مادر دیروز بعد از مدتها بارو بندیل بستم با بچه هام رفتم خونشون یه برادر مجرد دارم که حسابی پدرو مادر مو اذیت میکنه و البته پدر و مادرمم به شدت پسری هستن و قبلا زیاد دیدم تبعیض های رفتاری شونو بازم چشمامو بستم و هیچی نگفتم ولی امروز بابام با حس خیلی خاصی برگشت به داداشم گفت وای من بچه های تو رو ببینم آرزومه اونا نوه های اصلی منن....خیلی دلم شکست حالم بد شده فردا قراره برگردم خونه خودم مثلا اومده بودم آب و هوا عوض کنیم ولی....حالم بدتر شد شما بگین من چکار کنم شهر شوهرم که هیچ کس رو ندارم خانواده شوهرمم کلا اهل رفت و آمد نیستن من موندم و دوتا بچه یه سره تو خونه تنها از دار دنیا یه خانواده دارم که اونام اینجوری واقعا نمیدونم چکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
راست میگه دیگه اون قیم نوه های پسریشه و فامیلیش رو میگیرن چرا ناراحت میشی توهینی نکرد که
توهینه عزیز کاملا توهینه بحث سر ارث و گرفتن فامیلی نیست بحث اینه که من دوتا بچه سالم و خوش رو به دنیا آوردم ولی حتی اونقدر براش بی اهمیته و دوستشون نداره بچه برادرم که هنوز وجود نداره. معلومه چقدر براش مهمه
خوشگلم غصه ی سالها بعد رو امشب نخورهیچکس از فرداش خبر ندارهخدا به بچه هات عزت بده الهی
ممنونم عزیزم لطف کردی جواب دادی من خودم از خدا دخترام رو خواستم و بهم داد از خودشم میخوام دخترامو انقدر بالا ببره و موفقشون کنه که یه روزی همه حسرتشون و بخورن ولی خدا وکیلی خیلی امشب دلم به درد اومد
عزیزم خیلیا نوه های پسریشون رو اصلی میدونن متاسفانه چون پسر دوستن
اره ولی ای کاش جلوی دخترشون و بچه های دخترشون اینو علنی نگن درد توی دل دخترشون نکنن که بعد از مدتها با هزار امید بلند شده اومده خونه پدرش که مثلا بهش خوش بگذره.....کوفتم شد خواهر غذا داشتیم میخوردیم که اینجوری شد لقمه غذام شد گلوله آتیش و از گلوم پایین رفت