سلام روزتون بخیر
من ۱۰ ساله ازدواج کردم اما عین ۱۰ سال روز خوش ندیدم،
اصلا همسرم دوست ندارم .
از روز اول هر راهی بگین رفتم که بشه فقط دوستش داشت
بد دهن هست بی تربیت هست ، تیپ و ظاهرش رو که اصلا نپسندیدم.
بعد ازدواج هم فهمیدم از حموم رفتن فراریه هفته ای یک بار ب زور میره یا وقتی ک مجبور باشه میره !!
مدام بو عرق بد میده . پر توقعه پروعه به من خانوادم فوش میده . هرچی بهش محبت بگین کردن هرراهی ک بگین رفتم ک زندگیم بهتر بشه اما نشد !!! بدتر توهم زده که خیلی ادمه خاصیه ک من این همه دنبالشم
با هر دعوا میگه گمشو برو خونه ننت همین الان گمشو برو.
هرچی میگم ادم باش حرف دهنت بفهم میگه تو لیاقتت همینه
خواهرش باش بحث کرد ک به زنت احترام بزار برگشت جلو همه به خواهرش گفت تو خفه شو ب تو مربوط نیست!!! در این حد بیشعوره
ازدواجمم زورکی بود مامانم گیرداد ک پسرخوبیه زنش شو اینقدر در گوش من خوند که گفتم باشه حتما تحفه ی خوبیه!!
الان یک دختر ۷ ساله دارم واقعا کنارش زندگی نمیکنم فقط روز رد میکنم .
دربست در اختیار مامان و خواهراشه مدام برا اونا وقت میزاره خرید داشته باشن میره چیزی بخوان بگیرن میره .
اما ب من میرسه فقط شکم و زیرشکمشو میخاد تامین کنه
بلایی سرم اورده ک میاد سمتم تمام ۴ستون بدنم میلرزه
تمام ابن بدبختیا مجبورم تحمل کنم بخاطر دخترم ، اما دیگه خسته شدم دلم میخواد جمع کنم برم ... کاش یکی بام صحبت میکرد.