دختره رفت دبی خونه ی سامی ( سامی قاچاق اعضای بدن میکنه و بهداد با سامی همکاری میکنه )
همین که رسید براش یه شربت آورد، دختره هم که یکم ترسیده بود گفت که با بهداد نامزد هستیم و قراره بیاد ازدواج کنیم،
ولی سامی تو شربتش قرص بیهوشی ریخته بودن، دختره بیهوش شد، سامی هم با خودش گفت ببخشید بهداد جون مجبور شدم ( یعنی پول اعضای بدن دختره رو میخواسته )
دختره رو چشما و کلیه ها و اعضای دیگه ی بدنش رو در آوردن
سکانس دردناکش اونجا بود که:
یه زنه که جراح بود به یکی دیگه از جراحا گفت چه دختر خوشگلی ، چه چشمای زیبایی داره، جراحه هم گفت خب پس از چشماش شروع میکنیم😔