ازیه طرف شبای اخرم بود از یه طرف دیگه هم میگم نه که پیامبری چرا هیچ جوره زندگی به کامم نیست سه ساله زندگی زهرمارم شده من که تمام تلاش کردم چرا نمیشه از همه خستم موندم با یه بار سنگین که نه می تونم حملش کنم نه می تونم بذارم زمین انگار این هم تاوان من بود اما تاوان هر گناهی که باشه سنگینه حتی انقدر سنگین هس