از وجود شوهرم میترسم.خودش چند بار گفته میکشمت و تیکه تیکه ات میکنم توی دعوا.وقتی حرفی میشه در را قفل میکنم.
خودم نمیدونم چرا تو این زندگی موندم طرف میگه نمیخامت ولی خیلی خیلی انرژی گذاشتم و اینکه توی فامیل و همکار مورد تمسخر قرار میگیرم.خودم میدونم قابل قبول نیست ولی بچمم هست.
نمیدونم چرا همه ازم تعریف میکنن میگن قشنگی ،دکترا گرفتم.مدیرم.با هم وضع قابل قبولی از نظر زندگی ساختیم ولی همش در حال ایراد از کنه.امروز موضوع چاک مانتوی من بود که میگه باسنت معلومه.همکاره مذهبی میگه اصلأ.