2821
2789
عنوان

بگید من چیکار کنم

195 بازدید | 31 پست

سلام خوبین

من توی تاپیک های قبلم هم در مورد این موضوع صحبت کردم

اما الان واقعا نمیدونم چیکار کنم

من یه دبیر زیست دارم اولا کلاسش خصوصی بود الان عمومی شده ومن کم کم علاقه مند بهش شدم ودوسش دارم

و وقتی فهمیدم زن ویه بچه هم سن من داره واقعاا میخوام فراموشش کنم اما نمیشه هر کاری میکنم دست خودم نیست رفتارش اعصابم خورد میکنه از درسام افتادم 

تمرکز ندارم 

نمیتونم کلاسش رو هم نرم

خودش منو به اینجا کشوندبا اون طرز رفتارش


بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، امروز یه سر به توپ تخفیف دیجی‌کالا بزنین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی گذاشته، هم یه کد ۵۰۰ هزار تومانی داره.

کد: TT554

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

این طرز رفتار اون نبوده که بد بوده بلکه برداشت تو از طرز رفتار اون بوده که بده 

حالا میخوایی چیکار کنی؟ اولین چیز اینه بهتره یک لحظه کوتاه به این فکر کنی که کسی که دوسش داری و همسرته دختری مثل خودت بهش علاقه مند شده خب چه حسی داری؟ یعنی اینا هم باعث نمیشه سعی کنی از این افکار خلاص بشی؟‌

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

میفهمم سعی کن همیشه یه رفتار بد ازش تو ذهنت باشه همش راجب بدیاش فکر کن فراموش میکنی منم همسنتم گاهی این مشکلو دارم بعد اینجوری بهتر میشم

حالا منی که تیچر زبانم همسن بابامه روش کراش زدم🤣ولی خوب شخصیت دوست داشتنی داره به چشم پدری

احترام به همه،اعتمادبه هیشکی

نه نمیدونمواقعاا

اقتضای سنت هم هست این حسا زودگذره 

سعی کن افکارت رو بنویسی رو کاغذ پاره کن 

امیدوارم زودتر از شر این حس خلاص بشی

 در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز