شغلم هست خواندنِ درس
درس و زهرمار و کوفت و درد
نمیدانم کی تمام میشود این درس
از بس که خوانده ام سرخورده شده ام از درس
درس خواندن درآمدی ندارد
و پس شغل من پولی ندارد
شغلِ سخت و دردمند
فعلا ندارد پولی هدفمند
مادرم گوید که نگران مباش
این ها را به جان بخر و فسرده نباش
تو داری تبرِ موفقیتت را تیز میکنی
تو را داری آینده ات را میسازی
شاید زین ۱۲ سال ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان
و آن ۱۴ سال تلاش برای کسب مدرک و دکترا و مقام
نیاید درآمدی در تو
و نباشد نون و آبی بر تو
اما هیچ غصه مخور
این راه برو و قهوه مخور
گر غم داری در راه رسیدن به هدف
گر شک در راهِ رسیدن به هدف
غصه نخور و جایش چای نبات بخور