2777
2789
عنوان

دختری که هزینه جشن تکلیف نداده بود

171 بازدید | 13 پست

این تاپیک خیلی حالمو بد کرد😔😔😔



@aftab73  

من تو بدترین روزای زندگیم هم وانمود کردم چیزیم نیست!!!با من از قوی بودن حرف نزن...🌿
زمانی که منم کلاس سوم بودم یکی هزینه شو نداشت بده مامانم پرداخت کردبرای اینم حداقل چند نفر باهم قبول ...

خیلی حالم بد شد😔چ دنیای گوهیه

من تو بدترین روزای زندگیم هم وانمود کردم چیزیم نیست!!!با من از قوی بودن حرف نزن...🌿

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

بد نوشته بود


هزینه اش 700میشد، پرداخت کرده بود

 احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند  استالین دیکتاتور روسیهً ،خواست که برای او مرغی بیاورند او آنرا گرفت در حالیکه با یک دست آنرا میفشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن فرار کند. پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتفاقی می‌افتد" او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی او ریخت و از او دور شد همکارانش دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال میکند استالین با دانه‌های گندم ، مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود می‌کشید در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب می‌کرد و قدم به قدم همراه او بود!!استالین گفت:مشاهده می‌کنید که مرغ با وجود تحملِ تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم؛ به دنبال من می‌آید  احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند!
کاش این تجملات رو بردارن فوقش ی مهر سجاده هدیه بدن چادر مقنعه و ساک هزار چی می‌خوان اونسری ینفر نداش ...

اهوم

من تو بدترین روزای زندگیم هم وانمود کردم چیزیم نیست!!!با من از قوی بودن حرف نزن...🌿
بد نوشته بودهزینه اش 700میشد، پرداخت کرده بود

خب اون که اول گفت به همه چادر دادن جز این که گریه کرده فرستانش بیرون صف ..دوباره نوشته بود جور کردم الان خوشحاله چطور شد؟من حوصلم نکشید دیگ نخوندم 

💚🧡در جوانی ام... دلتنگ جوانی شده ام...چه کرده اند با ما🧡💚

من یادمه کلاس سوم بودیم با اینکه مدرسه غیرانتفاعی بود و اکثر بچه ها وضع مالی عالی داشتم اما چند نفر اواسط سال دچار مشکلاتی شدن و نتونستن چادر بگیرن و مادر ها با همدیگه پول گذاشتن برای اونا هم خریدن .

کاش کادر اون مدرسه هم به جای اون گفتن اون حرف بد براش چادر میگرفتن یا حداقل چیزی نمیگفتن و جلوی بقیه ابروشو نمیبردن چون قطعا اون اتفاق تو روحیه اش اثر میذاره و هرگز فراموش نمیکنه .

سوال در مورد عطر و میکاپ و لوازم آرایشی داشتید ریپ بزنین😁💄🍒💅 آقایون درخواست ندید😑

پس چرا بهش نداده بودن؟؟؟😐

میگم دیگه ، جنجال کرده بود

ساعت 8زده بود ، 9امروز جشن بوده

 احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند  استالین دیکتاتور روسیهً ،خواست که برای او مرغی بیاورند او آنرا گرفت در حالیکه با یک دست آنرا میفشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن فرار کند. پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتفاقی می‌افتد" او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی او ریخت و از او دور شد همکارانش دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال میکند استالین با دانه‌های گندم ، مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود می‌کشید در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب می‌کرد و قدم به قدم همراه او بود!!استالین گفت:مشاهده می‌کنید که مرغ با وجود تحملِ تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم؛ به دنبال من می‌آید  احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند!
من یادمه کلاس سوم بودیم با اینکه مدرسه غیرانتفاعی بود و اکثر بچه ها وضع مالی عالی داشتم اما چند نفر ...

ضربه روحی خیلی بدی خورده

یه ترومای سنگین براش ایجاد شده که حتما تو روحیه‌ش تاثیر میزاره

من تو بدترین روزای زندگیم هم وانمود کردم چیزیم نیست!!!با من از قوی بودن حرف نزن...🌿
ضربه روحی خیلی بدی خوردهیه ترومای سنگین براش ایجاد شده که حتما تو روحیه‌ش تاثیر میزاره

دقیقااا درسته👌👌

سوال در مورد عطر و میکاپ و لوازم آرایشی داشتید ریپ بزنین😁💄🍒💅 آقایون درخواست ندید😑

اینم فیک بود؟

نه ، یه جوری گفته بود ، احساسات ملت رو جریحه دار کنه ، آخرش گفته بود ، خودم از فامیلا جور کردم زدم

احتمالا دیروز فقط چادرهارو امتحان کردند

 احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند  استالین دیکتاتور روسیهً ،خواست که برای او مرغی بیاورند او آنرا گرفت در حالیکه با یک دست آنرا میفشرد با دست دیگر شروع به کندن پرهای آن مرغ کرد مرغ از درد فریاد می زد و سعی می کرد از هر راه ممکن فرار کند. پس از پایان کار به یارانش گفت: "حالا ببینید چه اتفاقی می‌افتد" او مرغ را روی زمین گذاشت و چند دانه گندم جلوی او ریخت و از او دور شد همکارانش دیدند که مرغ بیچاره در حال درد و خونریزی او را دنبال میکند استالین با دانه‌های گندم ، مرغ را به هر گوشه از اتاق بسمت خود می‌کشید در همه این مراحل مرغ پی در پی ، او را تعقیب می‌کرد و قدم به قدم همراه او بود!!استالین گفت:مشاهده می‌کنید که مرغ با وجود تحملِ تمام دردهایی که من برای او ایجاد کردم؛ به دنبال من می‌آید  احمق‌ها به همین راحتی اداره می‌شوند!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792