والا داشت میگفت که من علائم اضطراب داشتم ولی بی توجه بودم بهشون. تهوع داشتم معده درد داشتم و ...
بعد تا وقتی که فشارم نیوفتاد و پنیک اتک و اضطراب شدید، نرفتم دنبال درمان
بعد گفت که دارو مصرف کردم چون تنهایی و با روانکاوی نمیتونستم از اون حالت دربیام
و بعد از مصرف دارو سراغ روانکاوی رفتم و مسئله رو عمقی حل کردم و خیلی از منابع استرس و اضطراب رو حذف کردم
مثلا اون تو بورس بود
کاملا قطعش کرد
یا مسئولیت پدر مادر و پسرش خیلی سنگینی میکرد
یذره از این دو مورد دور شد و حواسشو داد به خودش
موقعیت هایی که اضطراب میدادن مثلا اون موقع از گفتن "نه" به بقیه مضطرب میشد،اونارو براشون راه حل جایگزین پیدا کرد، مثلا وقتی تو هوای ازاد بود راحت تر بود براش و احساس اضطراب کمتر میشد
اینارو گفت