داغ برادر دیدم ۴۰ سالش نشده بود جگرم آتیش گرفت خیلی بهم سخت گذشت احساس می کردم قبل از فوت داداشم چقدر خوشبخت بودم از اون داداش ها که همیشه هواتو داره دلم بهش قرص بود ساده و صمیمی دلم واقعا شکست یادمه ۵ ماه بعد از فوت به خوابم اومد گردنش رو سفت گرفتم آنقدر بوسیدمش وگفتم خیلی دلم براش تنگ شده کار خوبی کرده برگشته 😭😭😭
خلاصه کم کم زمان گذشت همسرم خیلی کمکم کرد تا آروم بشم اگه همراهی وهمزیانی با همسرم نبود دیونه میشدم همیشه باهم از بی ارزش بودن زندگی می گفتیم اونم با داداشم خیلی جور بود کمکم کرد خیلی ....
هنوز داغ برادر سبک نشده بود بار دیگر نامهربانی خدا را دیدم با تمام وجود 😭😭😭😭 این بار همسرم رو ازم گرفت یکدفعه و ناگهانی با ایست قلبی
آی خدا .. 😢😢 حالا کی رو دارم بهش تکیه کنم کمرم شکست همه زندگیم همه دار و ندارم رو ازم گرفت چکار کنم
کی این تراژدی وحشتناک میخواد تموم بشه چند ماهه از پیشم رفته چندین سال پیرتر شدم دیگه از اون چهره شاداب وبا طراوت یه قلب شکسته ومچاله باقی مونده.
از بس گریه می کنم صورتم داغون شده پس کی تموم میشه این همه درد کم آوردم خدااااا