احساس میکنم دیگه نمیتونم😭
۲۵سالمه شوهرمم ۲۵ سالشه
از وقتی یادمه برای هرچیزی سختی کشیدم هرچیزی که دارم یا بهش رسیدم ... هیچ وقت نشد بی دردسر و به راحتی چیزی به دست بیارم یا برام اتفاق بیفته اگه بخوام تعریف کنم میگید برای از سر گذروندن این اتفاق ها باید ی ۳۵و۴۰سالی داشته باشی ولی من فقط ۲۵ سالمه 🥲
بعد تمام مراحل سختی که پشت سر گذاشتم گفتم دیگه قرار نیست سختی بکشم تموم شد
تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم و بعد فهمیدیم شوهرم مشکل داره دکتر بهمون گفته شاید از طریق ivf بچه دار بشیم شاااایدد .... یعنی حتی برای بچه دار شدن من باید سختی بکشم در صورتی که دوستام که بعد من عروسی کردن به راحتی بچه دار شدن
بعضی وقتا میگم خدایا مگه و من شوهرم چند سالمونه که باید این همه سختی بکشیم تو این سن باید بریم این مرکز های ناباروری دنبال کاشت بچه ( در صورتی که همسن های ما هنوز دنبال بچه بازی های خودشونن ما ۴ساله داریم برای زندگیمون تلاش میکنیم)
دلم بیشتر برای شوهرم خونه هرکسی میبینه بچه داره یا تو اینستا ی کلیپ می بینه ی آه عمیق میکشه میگم جیگرم سوخت😭😭
خدایا قربون حکمتت