تو که عزیز ترین کسم بودی
چرا شدم کسل بیخودی
چرا تو که گفتی نمیری
زودتر از همه داری میری
توی این جماعت مریض
همه جا پر شده از ادمای حریص
منکه قضاوت کردن رو نمیزارم پای غریزه
اونی خوردت میکنه که بیشتر از همه برات عزیزه
اونی که ادعا داره بهترین رفیقه
به مشکل بربخوری رفتاراش عجیبه
فامیل من ندیدم خب همه بدتر از غریبه
هرکی میاد سمتت
توی عن کریهه
انقدر همشون بی رحمو دریده
انگار چرکو کثیفی تو وجودشون چرخیده
بلخره منم میمیرم تو یکی از این شبا
کاش دور باشه رفتارت از حسودی از ریا
من که نیستم دیگه دورت کی نه، ریختن کیا
هنوزم وقتی حوصلت سر میره دلت میخواد بیام
اگر بدی کردم بهت خب به روم بیار
انگار یه منظومه شمسی بودش تو چشمات تو نگات
منم ماه بودمو از ناقصی گذشته ناپدیدم
تو بودی خورشیدو روشنایی و گرمای خونم
تو ریشه کرده بودی تو کل وجودم
تو بودی که نفس کشیدنات از نفرت نبودن
من میخواستم فقط مال من باشی
ولی تو گفتی که حسودم
تا وقتی بودی بودمو الانم خوبه نمونم یه شمع سوخته با اشکای داغم
کسی خاموشم نکرد فقط کردن دیوونم
دیگه چشمام اشکی نداره که گرما بده به تنم
دلت که یاد من نیست ولی خب دلتنگتم
چشمام خشک شده دیگه تمومم....