مادرشوهرم هرچی دلتون بخواد تو خونش پیدا میشه از هرکدوم ۱۰۰تا ۱۰۰تا داره
وضعشون خوبه
چندوقت پیش رفتیم ی جایی ملافه بگیریم خانمه اونجا خانمه داست خرید میکرد باهام گرم صحبت شد و داشت ملاف میخرید ازم نظر خواست بعد گفتم اتفاقا خونه پدرشوهرمینا از اینا خیلی زیاده گفت خب تو هم جای بچشونی بهت بدن دیگه چی میشه
حالا یک ماهه دوتا دستمال ک کهنه هس و دون دون شده یکم از دستمال بزرگتر داده بود ک اصلا دور انداختنی هست ب شوهرم گفته اره اونارو بیار
همیشه همینجوریه هرچقدر خدا بهش میده گداتر میشه
شوهرم میبینه ک مامان من چ وسیله هایی بهم میده دیگه سراغشونو نمیگیره اخه دوتا پارچه چیه آدم خودشو ضایع کنه بخاطرش
اونم وقتی خونتون پره از این چیزاس
ی بارم واسه بچه دومم گفت تشک درست کردم خونمون بعد چندوقت شوهرم گفت تشک بچرو بزرگ کن گفت مامانم کفته بود ی دونه درست کرده خب اون دیگ کوچیک میشه واسش بهش بگیم پشم شیشه رو بده بزرگ کنیم
بهش گفتیم گفت نه من اصلا چنین چیزی درست نکردم و ندارم ولی میرم پشم شیشه میخرم بچم الان ۷سالشه😂😂هنوزم داره میخره کلا خیلی خسیسه اونم سر چیزای دوزاری