۱۳ سالگی عقد و عروسی کردیم من انقدر بچه بودم تا یکسال از شوهرم میترسیدم اصلا نمیزاشتم نزدیکم بشه همون سال های اول فهمیدم معتاده و متادن مصرف میکنه وقتی به خانوادم گفتم هیچ کاری نکردن تمامه تلاشم رو کردم جدا بشم اما من حتی به سن قانونی هم نرسیده بودم هر جا تنها میرفتم برای شکایت حتی باز کردن حساب بانکی مسخرم میکردن میگفتن با مامانت یا شوهرت بیا
من انقدر بچه بودم و چشم و گوش بسته بودم و هیچ کس روش پیشگیری رو بهم یاد نداده بود من اصلا نمیدونستم بلد نبودم ناخواسته دقیقن ۱۴ سالگی باردار شدم تو اوج بی پولی . مستجری . بی ماشینی و....
الان ۱۹ سالمه منم با یه پسر ۴ ساله و شوهری که اصلا دوستش ندارم به شذت هیز و کثیف معتاده جدیدن نمیدونم چی مصرف میکنه تو بی پولی خفه شده خیلی دلم به حال خودم میسوزه ولی نمیدونم چیکار کنم حالم داره بهم میخوره از خودم از زندگیم از بچم