عمه های عوضیم مامانمو هی میفرستن جلو که زنگ بزنه ب زنعموم بگه ما میخوایم بیایم اونجا هممون
زنعموم هم یه ادم مفت خوره ک کسیو دعوت نمیکنه فقط خودش میره خونه بقیه میخوره بیپولم نیستن
بعد دختر عموم تو چنلش گذاشت دو دیقه بشینید خونتون نرید خونه بقیه پلاس شید مطمئنم منظورشم ما نبودیم زیاد
ولی ب مامانم میگم مامانی تو کی که خودتو دعوت میکنی خونه برادر شوهرت؟ اگه خواهراش میگفتن یچیزی ولی تو کسی نیستی ک بخوای خودتو دعوت کنی اونجا میگه چطور اون میتونه بیاد اینجا بخوره و فلان
میگم خب تو خودت دعوتش کردی مامان گلم میتونی دعوتش نکنی اگه انقد ازش بدت میاد بعدم زنگ زد ب زنعموم ریدمیگم یدیقه با خودت بگو من کی ام که بخوام خودمو دعوت کنم خونه هم عروس یا برادر شوهر
الان میترسم پاشه بره یوقت دعوایی چیزی بشه ولی واقعا حق میدم ب دختر عموم سر این حرفش
عمم ادماییی ان که تا ۴ صبحم ک ششده میشینن واقعا ارامش ادمو میگیرن