من چون بچه نمیخواستم خواهر همسرم ایشونو معرفی کردن که یه بار جدا شده بودن منم باهاش چند جلسه رفتم بیرون، مشاوره رفتم و خیلی ب دلم نشست، تو خواستگاری هام خانوادم بلایی نبود سرش نیارن چون من متاسفانه مادرم نمیذاشت ازدواج کنم خیلی عذابم میدادن اما همسرم پام وایستاد انقد فحش خورد و بی احترامی دید اما باز وایستاد الانم ذره ای رفتارش با خانواده من عوض نشده یکبارم به روم نیاورده، در کل خیلی راضی ام، ماهم اختلاف داریم بهرحال طبیعیه، ماهم بی پولی کشیدیم ولی در کل خوشبختم، همیشه میگم خدایا به همه دخترا یه همسر مثل همسر من بده، خانوادشم به معنای واقعی با فرهنگ و خوبن
اینارو گفتم بدونی بعد هر سختی اسونی هست، من خانوادم خیلی خیلی اذیتم کردن چه دوران کودکی چه موقع ازدواجم، بخدا خودم جهیزیه خودمو خریدم یه هزاری بمن ندادن، تمام مراسمامو زهر مارم کردن من حتی تو محضر کسی نبود جز پدر و مادرا چون انقد بی ادبی میکردن و رفتار بد داشتن ترسیدیم ابروم جلو خواهر و برادرای همسرم بره