2777
2789
عنوان

اگه می‌ترسید نیایید

156 بازدید | 15 پست

ما قبلن توی یه خونه دیگه بودیم تازه رفته بودیم اون شهر خیلی خوب محله ها نمیشناختیم

مامانم گاهی به بابام میگفت یه چیزایی حس میکنم ولی بابام اهمیت نمیداد البته راجب احساساتش بعدا به من گفت

یه روز من رفتم حموم یه سری شیشه خورده دیدم

و هیچ چیز شکستی توی حموم نبود چک کردم همه چی هم سالم بود

تمیز کردم کامل آب کشیدم و دوش گرفتم

چند روز بعد دوباره رفتم حموم و طی این مدت مامان وبابام دوش گرفتن

ولی باز شیشه ها رو دیدم این سری کمتر بود ولی باز مقدار قابله توجه ‌ای بود و دقیقا وسط حموم نه اینکه گوشه کناری باشها

باز تمیز کردم 

و چند روز بعد باز همین ماجرا بود

بعد از دوستام فهمیدم که اونجا قبرستون بوده که خرابش کردن

چیزای دیگه‌ای هم شنیدم که....

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

که آره اینجا چون منطقه جنگ زدست وقتی که جنگ شده و مردم فرار کردن جاهای خلوتی مثل محله ما شده محله موکل ها

و چندنفری موکل داشتن

البته دبیر دینمون که بومی نبود تعریف می‌کرد

خیلی ترسیدم دیگه رسما شاشیدم توی خودم

ولی دیگه چیزی نبود 

 خونه ماهم جن زدست به معنای واقعی کلمه و البته زندگی خانوادمون از هم پاشید بخاطر طلسمها ولی کاملا حتی مهمونم میومد حس میکرد سنگ پرت میکردن درو پنجره میکوبیدن شیشه میشکستن اگر برای شما داستان طلسم نیست با جابجایی اوکی میشه ان شالله

خونه ماهم جن زدست به معنای واقعی کلمه و البته زندگی خانوادمون از هم پاشید بخاطر طلسمها ولی کاملا حتی ...

اره از اون خونه که رفتیم اوکی بود

به نظرم به خاطر قبرستون بودن اونجا این اتفاقا افتاد

یادمه یه بار هم که خونه نبودیم یه سری از وسایل جابه‌جا شدن

مثلا مجسمه رفته بالای یخچال و یه سری چیزا میز دیگه جابه‌جا شد

داداشم هم وقتی اومد دنیا همش به سقف نگاه مبکرد و می‌خندید

ما گفتیم شاید از رنگ لامپا خوشش میاد اهمیت ندادیم 

من خونه مادر بزرگم خیلی از این موارد دیدم


مادر بزرگم که عینا میدید خدا بیامرز میگفت مثلا تو اشپزخونه هستم میان رد میشن یا نگاه میکنن اصلا جوری رفتار نمیکنم که انگار دارم نیبینمشون تا خودشون برن


چشم مادر بزرگم باز بود جون بسیارر ادم مومن و پاکی بود


ولی ما کاری بهدکارشون نداشتیم

اقایان تاپیکم نظر ندید جواب داده نمیشه❌️ درخواست هم پذیرفته نمیشه❌️

اره از اون خونه که رفتیم اوکی بودبه نظرم به خاطر قبرستون بودن اونجا این اتفاقا افتادیادمه یه بار هم ...

اونکه نوزاده واکنش طبیعیشه ولی خداروشکر رفتین خب از اونجا الان برای چی ناراحتی پس؟ 

من خونه مادر بزرگم خیلی از این موارد دیدممادر بزرگم که عینا میدید خدا بیامرز میگفت مثلا تو اشپزخونه ...

اینا هم کاری نداشتن اذیت نشدیم

یا شاید من چیزی ندیدم البته اعتقاد ندارم

برای هرچیزی یه دلیلی پیدا میکردم

ولی این شیشه خورده نه 

سه بار متوالی اینطوری شد دقیقا 

اونکه نوزاده واکنش طبیعیشه ولی خداروشکر رفتین خب از اونجا الان برای چی ناراحتی پس؟

نمیدونم یهو یادش افتاد 

برام جای سوال داره واقعا

چطوری شیشه خورده رفته توی حموم

تازه دست که زدم فشار میدادم دست رو نمی‌برید یعنی تیز نبود

البته سری بعد ترسیدم فقط آب گرفتم که بره 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز