اصلا دل آدم تقویم داره انگار... این چند روز یه غمی رو دلم نشسته که انگار داغ دلم تازه س... میگفتم اشکال نداره 3 ماه اول بارداری سخته این سه ماه تموم شه راحت میشم... نمیدونستم اینجوری میشه.. حتی یک درصد احتمال نمیدادم سقط شه...
رو تقویم نگاه میکردم میگفتم بچم خوش قدمه.. چه روزای خوبی به دنیا میاد..
دوباره مثل اون روزا دلم داره هزار تیکه میشه.. من که پذیرفتمش.. من که سوگواریمو کردم... چی شد ؟! چرا اینجوری شدم باز...6 ماه گذشت، الان باید تو بغلم بودی ولی رفتی زیر خاک...خیلی کوچولو بودیا... هیچکس نمیفهمه چه غمی رو دوشمه...دارم میترکم.. کاش بقیه میفهمیدن و درک میکردن😭..