بچها من با یه نفر دو سال تو رابطه بودم این دوسال همه چی خوب بود
تا اینکه چندماه پیش یه پولی داشت گفت چون خونمون گاو صندوق نداریم و رفت و آمد زیاده برا من فرستاد براش سکه گرفتم نگه داشتم بعد این ..مامانش کنجکاو شد و خواست منو ببینه بعد اون حتی ما دوتامون تو فاز ازدواج نبودیم مامانش اومد فاز آینده و ازدواج و دست بکار بشین و این حرفا واتساپ استوریای همو میدیدم من برا کارم میزاشتم اونم مدام آفرین هنرمند و....
بعد چند روز پیش پیج اینستامو درخواست داد منم قبول کردم فهمید بچه دارم جدا شدم همونجا ازم سوال کرد گفتم بله
دیگه نه حرفی زد نه جواب اون پیام هم نداد که گفتم بله.
همون شب هم آقا گفت خستم میخوام بخوابم و چند روز رابطمون کم رنگ شد منم بهش زنگ پیام چیزی ندادم گفتم فضای آزاد بدم ببینم خودش حرفش چیه تصمیمش چیه اونم درمورد آینده گفت که مامانم مخالفتش اعلام کرد منم به رو خودم نیاوردم و در صورتی که این اخرا همش وعده و وعید و امیدواری اما از ته دل ناراحت شدم گفتم اشکال نداره کم کم باز رابطمون داشت اوک میشد که مامانش وضعیتم رو ریپلای کرد نوشت که تو رابطه نمونم و چون تو مادرت فوت شده و من میدونم دختر بدون مادر چقد سخته میخوام مادرانه بهت بگم اعتماد نکن پسرا فردا میزارن میرن دوس ندارم آسیب ببینی منم واقعا سر این اخلاقا که خودش این فاز ازدواج انداخت تو سرمون خودش هم خراب کرد دلم گرفته بود نوشتم اگرم بزاره بره خودم میدونم و کنار میام بلاخره نیازی نیست شما نگران من باشید