توی اطرافیانم یه فامیل دور داشتیم عاشق یه پسری بود ولی پسره یه دختره دیگرو دوست داشت با اون دختره ازدواج کرد
بعد فامیلمونم رفنه بود پیش یه دعا نویس اینارو از هم جدا کنه عشق اونو تو دل پسره بکاره اونم بهش گفته بود مو بیار یا یه چیزی که دی ان دی اون شخص روش باشه مثله خون مسواک شونه مو از این چیزا این برده بود بعد اینا جدا شدن اومد با فامیل ما ازدواج کرد ازدواج که کرد پسره همش اینو کتک میزد تحقیر بعضی شبام خونه نمیومد و براش مهم نبود این فامیلمون چی میشه یه بار مشتری اورده بود برای زنش
همچین ادمی نبود پسره ولی تحت تاثیر دعا قرار گرفته بود ازار اذیت هاییم که اجنه ها میکردن دختره رو که به کنار روانی شده بود موهاشو میکند یه بار میخواست خودشو بندازه پایین جلوشو گرفتیم ازش پرسیدیم میگفت اونا بهم گفتن خودمو پرت کنم یعنی اجنه ها شب قبل فوتش همرو دعوت کرد گفت من دعا گرفتم و و.... همه چیو گفت ما شوک شده یودیم بعد میگفت من تا ۱۰ ساعت دیگه بیشتر زنده نیستم فکر میکردیم الکی میگه ولی راست گفته بود اجنه ها زمان مرگشو اعلام کرده بودن و به طرز خیلی عجیبی دختره فوت کرد رد کبودی و زخم هم روی گردن و کمرش بود ما دیدیمش ترسیدیم رنگ پوستش مایل به ابی یود چشم باز مرده بود
اون دعانویسم پیدا نشد که نشد
بخاطر همین میگم این کارا اخر عاقبت نداره وقتی چیزی توی سرنوشتت نیست نباید مجبور کنی خدارو و اونو به دست بیاری چون عتقبتت مثل همین دختره میشه