2777
2789
عنوان

زندگیم داره ازدست میره

| مشاهده متن کامل بحث + 1191 بازدید | 69 پست

با همسرت همراه باش و با احترام بگو که زندگی مستقل شما 

و نباید خیلی از مسائل رو با خانواده هامون در میون بگذریم که منجر به دخالت اونها و بشه و...

مادرت رو پیش روانپزشک ببر از نون شب واجب تر

منم مشکل تو رو دارم اسیمادرم و مادرشوهرم زندگیم رو نابود کردنکاش از این شهر می رفتم

مادرخودمم خیلی عذابم میده ولی مشکلم اینه شوهرم حتی تواین موردم زیر پاموخالی میکنه و خانوادمو‌توسرم میزنه.من خودم میدونم خانوادم مشکل دارن وقبولش کردم ولی اگ به شوهرم بگم بالاچشم خانوادت ابرویه کل مشکلات خانوادگیمو میکشه بیرون


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به نظرم طرز فکرت رو عوض کن استرس رو از خودت دور کن شما همون آدم قبلی هستید اینجا هم همون چهار دیواری فقط فکر میکنی چون خونتون عوض شده یا مثلا اومدی پیش خانواده ها ممکنه زندگیت در خطر باشه این افکار رو بریز دور و به جاش مثبت فکر کن و حساس هم نباش یه مدت بگذره حتما حتما درست میشه روی خودت کار کن مادرت هم نیاز به مشاور داره حتما کنارش باش 

خدا از اشک های هیچکس نمی گذرد

شهر دور از خانواده چکار میکردی اینجام همون کار رو بکن

ماهی سه بارمیومدیم دیدنشون

خودمون دوتابودیم همه جاوهمیشه

اینجا روزی یه بار اگ نریم خونه پدرمادرااونا پامیشن میان امکانش نیس

چه شرایط سختی..اما بدون همین شوهره که برات میمونه تمرکزت رو زندگیت باشه ولی حواست به مادرت هم باشهار ...

خیلی برامامانم تلاش کردم

ولی اصلا تمایلی نداره به خوب شدن

منو ک مبیبنه حتی تومراسما وجشنا منومیبره بیه گوشه دردذل میکنه گوله گوله اشک میریزع

روانم دیگ کشش نداره نمیتونم تحمل کنم وخسته ام


هرچقدر بیشتر باهم بشینیم بیشتردعوامون میشه

خب پس یه مدت دور باشین و کاری به کار هم نداشته باشین :)

 خواستار تمام کردن ؛ اما محکوم به ماندن ...                                                                                                          چنل تلگرامم : @espre_so

با همسرت همراه باش و با احترام بگو که زندگی مستقل شما و نباید خیلی از مسائل رو با خانواده هامون در م ...

دخالتی نمیکنه کسی

حتی خانواده شوهرمم کاری به کارمون ندارن

ولی من شوهرمومیشناسم واحساس میکنم داره ازم دورمیشه وبه خانوادش نزدیک

برای هرچیزی دیگ بامن مشورت نمیکنه حرفاشو میبره پیش مامانش حرفای خیلی عادی وروزمره شو

نمیدونم دیگ چیکارکنم

به نظرم طرز فکرت رو عوض کن استرس رو از خودت دور کن شما همون آدم قبلی هستید اینجا هم همون چهار دیواری ...

ولی من دوست ندارم اطراف خانواده هامون باشن

خانواده هردومون به شدت سمی ان و اثرمنفی توروحیه مون میزارن

میتونیم بریم یه شهردیگ ک نزدیکه و هرروز رفت وامدکنیم ودوباره برگردیم همون شهر

وهرم ظاهرا قبول کزده ولی هروقت بحثش میشه دادبیداد بی رابط راه کیندازه

من مشابه این موضوع رو از کسی شنیدم اون بنده خدا شوهرش کارشو آورد شهر خودشون 

اون می‌گفت گرم از خونواده شوهرمه 

من الان رو کولَمَه دُمَم میرم اعصاب کسیم خورد نمیکنم اما اگه یه روز لنگ موندین بگین خودمو زود میرسونم یادتون نره یادم کنیدا خوش باشید خوشحالم کنید نشه سلامتی داشتون نزنید هرموقع پا الکلیدا

خیلی برامامانم تلاش کردمولی اصلا تمایلی نداره به خوب شدنمنو ک مبیبنه حتی تومراسما وجشنا منومیبره بیه ...

چرا علت این حال مادرت چیه؟

آخییی افسرده شده 

الان آلویت زندگیت باید مادرت باشه،نه!؟

نباید در کنار این بحران زندگیت ،حاشیه و بحران دیگه بسازی

هنوز به شرایط جدید عادت نکردید به نظر به مشاوره با مادرت برید فک کنم الان مادرت مهم تر از همه چیز با ...

الان مهمترین چیز مادرشه؟؟

متوجهی چی میگی؟

هر کسی توان و ظرفیتی داره 

مادرش باید خودشو حمع و جور کنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز