دیگه از بی توجهی خسته شدم
از دست رو دست گذاشتنش سالهاست که عقدیم و هرسال یه پیری از خاندان زپرتی شون میمیره عروسی ما عقب میوفته
با نداریش ساختم خانواده خودم در طول این سالها خرجم رو دادن هیچی نگفتم
هرچقدر محبت کردم سردتر شد
دیشب بهش پیام دادم فقط لایک کرد !
منم زدم بلاکش کردم گفتم رابطه مون از نظر من تمومه
حلقه شو در آوردم فقط همین حلقه مال اونه
حتی طلاهای عقدم و پدرم خریده
فقط باید به خانواده ام خبر بدم
بابام که فکر کنم سکته کنه
ولی مهم نیست دیگه نمیخوام خستم