امروز صبح بهش گفتم میرم خونه مامانم گفت باشه ولی موقع رفتن بچم خیلی اذیت کرد و پشیمون شدم گفتم عصر میرم حدود ساعت ۳ رفتم بیرون یکم خرید داشتم و دیگه ب شوهرم خبر ندادم تقریبا ۱ ساعت و خورده ای طول کشید تا برگردم اومدم دیدم ماشینش هس گفتم خب اومده خونه بچم بغلم خاب بود هیچ صدایی هم نبود کلید انداختم درو باز کردم تا رفتم تو دیدم شوهرم با ی زن حدود ۵۰ سال از اتاق خواب اومدن بیرون شوهرم داش دکمه های پیرهنشو میبست ولی زنه کامل لباس داش مژه و لب و گونه همشم عملی و چهرشم ترسناک بود رنگ هردوشونم شده بود گچ دیوار منم ک افتضاح بودم