2777
2789
عنوان

داستان سگ😐🦮

391 بازدید | 35 پست

قضیه ازین قراره که من هر روز که میخام برم بیرون چون میرم سرکار ۹ میام بیرون بعدش صبحا کوچه ها خلوتن 

چند روزیم هست یه سگه گنده میاد جلوم 

امروز صبحم میخاستم بپیچم توی خیابون یهو اومد جلوم انقدر ترسیدم ولی ریکلس از کنارش رد شدم اونم کاری نداشت رفت 

شمام مثل من میترسین یا من غیر طبیعیم 😐💔

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

یه بار منم بچم تو بغلم بود یهو یک رو دیدم با ترس رد میشدم یهو دیدم افتاد دنبالم من بدو اون بدو وای بچه بغل داد میزدم یهو افتادم نقش زمین شدم خانم همسایمون دید مارو اومد واسه سگ خداراشکر اگه نبود پام رو میگرفت

هم میترسم هم نمیتونم ریلکس باشم و فرار میکنم 

اینجا ایران است رو برای تحقیر به کار نبرید💔هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت میکنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، ناخودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.- مارتین لوترکینگ

یه بار منم بچم تو بغلم بود یهو یک رو دیدم با ترس رد میشدم یهو دیدم افتاد دنبالم من بدو اون بدو وای ب ...

من قبلا اصلا نمیترسیدم ولی الان درباره بیماری هاری و اینا در موردش خوندم واقعا وحشتناکه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز