ما چند ماهیه از شهر کندیم و اومدیم یکی از روستاهای اطراف شهرمون زندگی میکنیم. امروز همسرم ناهار نمیومد. منم حال نداشتم ناهار درست کنم. الان گرسنه م شد گفتم برم یه نیمروی راحت درست کنم بخورم. دیدم تخم مرغ ندارم. اولش به عادت زندگی شهری فکر کردم برم مغازه تخم مرغ بخرم. یادم افتاد مرغ داریم. گفتم برم ببینم مرغا تخم کردن؟ دیدم بعلهههه. ۳ تا. تو باغچه هم یه کم سبزی چیدم و بساط ناهارم جور شد
