دیشب بعدمدت ها همو دیدیم چون برا طرح رفته شهر دیگ،رفتیم بیرون گیر داد ک با ی اکیپ دخترپسر ک تو پارک نشسته بودن بیا بریم برقصیم من خیلی رو ندارم مثل اون،اما چون بعد مدتها میومد خواستم بهش خوش بگذره اوکی دادم گفت میرم بهشون میگم ،نشستم تو ماشین این رفت گفت اونام با دل دردی قبول کردن و اینم از ذوقش یدونه زد رو سینه یکی از پسرا ک سرپا واستاده بود ک بگه ایول مثلا
اونا هم همه جفتی بودن احساس خطر کردن فک کردن ما میخوام دوس پسراشونو بقاپیم
دوس دختر یکی پاشدحرفای بی ربط بهش زد و دوست منم جوابشونو داد و خلاصه برگشتیم
تو مسیر از من پرسید کار بدی کردم بنظرت
منم گفتم بیخیااال بابا سخت نگیر اونا غریبه بودن نباید توقع میداشتیم ک با ما اوکی شن
شاید اگ خودمونم بودیم احساس خطر میکردیم دو تا دختر تک بین اونهمه زوج
اینو ک گفتم دوستم قاطی کرد
زد ب سیم اخر
گریه و زاری
ک تو چرا طرف اون دخترسلیته رو گرفتی
من فک میکردم تو دوستمی و ازینحرفا
خیییلی بددباهام صحبت کرد و قهرکرد
بنظرتون الان حرف من اینقد بد بوده؟!