دانشجو بودم و کلی حیوون خونگی داشتم
و عاشق طبیعت و طبیعت گردی بودم
بیشتر تفریح من همین بود
همیشه محو ابرِ اسمون و برگِ پر خط و تنهی پراز حس درخت و هرچی که خالقمون خلقش کرده میشدم و با هیجانِ سکوت بند بند وجودشونو نفس میکشیدم و تو ذهنم خودمو یه بانوی زال تصور میکردم که زادهی روح طبیعته