امیدوارم خوش گذشته باشه
من برای روز پدر ریسه زدم و اتاقمُ تزیین کردم مامانم که خودشو زده به خواب بعد میگع وای من حالم بده چرا فلان
منو درک نمیکنی ..
بابامم اخم و تم کرد
اشکمو دراورد منم حرصم دراومد همه چیزو بردم گذاشتم سرجاش هدیمو دادم بابام
الانم خانوم عذاب وجدان گرفته میگه فردا دوباره درست کن
انگار من نوکرشم هر کاری که میگه بکنم
الان به اصرار اون اومدیم بیرون هی منت میذازع