بعدش بدتر شد کار به جایی رسید وقتی خواب بودیم بهمون حمله میکردن من خواب بودم یکیشون منو گرفت میخواست منو تسخیر کنه که مادرم وارد اتاقم شد اون ولم کرد مادر پدرم کاری ندارن فقط به من کار دارن
هر شب میان پشت در اتاقم سرصدا میکنن به در پنجره میکوبن و از پله ها میام میرن وضعیتم هروز داره بدتر میشه