سلام دخترا، من چند ساله از سامانلعیا خرید میکنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدلهاشون رو اونجا میذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.
گفتم اگه کسی دنبالشون میگرده، از اینجا میتونه پیداشون کنه
من مال مامان وبابام رو میگم اولش تو دانشگاه خیلی باهم دعوا داشتن و مامانم به دلیل خرخونی زیاد افسرده هم بوده و بعد باهم اشنا میشن کم کم صمیمی و بعد 5 سال دوستی باهم ازدواج میکنن
طبق گفته بقیع تا ۲ماهگی من تو خونه ما بود 😂😂با گریه و زاری اسممو انتخاب کرد (آخهه یکی نیس بگه بچه ۴سالع چرا باید اسم منو انتخاب کنه؟)😂😂بله دیگ از بدو تولدم تا الان باهامه
خانوم عباس آقا نیستم هرچی میزدم قبول نمیکرد مجبور شدم اینو بزنم پس همش ازم نپرسید
خدای خوبم از تو متشکرم که تنی سالم،ثروتی فراوان و آرامشی پایدار و دلنشین به من هدیه دادی...فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .به لحظه ای فکر می کنم که بعد از هر بار اشک ریختن صورتم را با دستان خودم پاک می کنم خودم را مرتب می کنم و به زندگی ادامه می دهم به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی و گذشتن عمری که از شما چه پنهان به فردایش هیچ اعتباری نیست و در همان لحظه نفسی می کش هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند و ادامه لحظه های باقی را نوش جان می کنم
خانوما هنوز ازدواج نکردیم و اون فکر نکنم خبر داشته باشه که دوسش دارم😆😆😅 همین چند شب پیش ها اومده بود خونمون(به خاطر شب نشینی) منم خبر داشتم که اونا هستن بدوووووو رفتم اتاقم لباسامو پوشیدم و دققققیقا وقتی وارد هال شدم چشمامون بهم خورد اول اون یه جوری نگاه کرد منم قاطی کردم بددددجوری نگاش کردم😍ای خدا کی دوباره میبینمش😍😍😭😭