شوهر من گوسفند و گاو داره. درس خونده هم هست لیسانس جهانگردی داره ولی کار نبود و ب ابن کار هم علاقه داره. تو روستا هستیم ولی روستامون دیگه مثل شهرشده همه امکانات هستش
باور کن هروقت گوسفند میکشه نصفشو میبره اونجا ی وقتایی هم کامل میبرده یکی دوسالی میشه نصف میکنه. اینارو نمیبینن بهتره بگم وظیفه میدونن
دیگه نون خریدن و اینکه یک سال کلا ماشینمون دستشون بود و اینا هم ب کنار
طلا میخرم ی ماه لجن باهام تیکه میندازن شما چی داشتین و فلان
میفروشم میگن عیب نداره باز میخری
شوهر من مجرد بود کار میکرد سه تا النگو واس مامانش خرید گفت برام نگهدار خونمو دارم میسازم بهم بده مادرش گفت باشه. خداشاهده من اصلا خبر نداشتم کی از مادرش گرفت فروخت برا خونه. حالا مادرشوهرم میگه بزار بچت بزرگ شه طلای دستتو ببره بفروشه من دلم خنک شه.
ببخشید طولانی شد درد و دل زیاده🙂🤦♀️🙏