2777
2789
عنوان

آیینه عبرت

679 بازدید | 24 پست

اصلا مصطفی رو نمیخواستمش اما چون پولدار بود و وضع مالی ما بد بود بابام قبول کرده بود. بهروز نمیدونست من میخوام نامزد کنم و چون مصطفی پولدارترین و فشن ترین پسرموسسه بود پیشنهادشو قبول کردم همه حسودیشون میشد . 2 ماه با بهروز با هم بودیم و کلی وابسته شدیم به هم اما وقتی فهمید نامزد دارم داغون شد شبا با هم گریه میکردیم و دعا میکردیم که نامزدم بمیره دوهفته گذشته بود از وقتی که بهروز فهمیده بود من نامزد دارم مادرش منو دیده بود و همش به من میگفت عروس خودمی و بااین حرفش بیشتر دق میکردم چون من مال یکی دیگه بودم مصطفی همون نامزدم کارش تهران بود نمیتونست زود به زود بیاد!!وقتی نامزدم بعد از چند وقت از تهران اومد خلاصه قرار عقد گذاشته شد و خوراک منو بهروز شد گریه داشتیم دق میکردیم اما چاره ای نبود به بهروز قول دادم که زود از مصطفی طلاق میگیرمو زن بهروزمیشم اما نمیدونستم همش خواب و خیاله . . . 5 روز بعد عقد کردیمو و 1 هفته بعد عروسی گرفتیم و من وارد دوران زنانگی شدم خونه ی مصطفی شیک ترین خونه توی بهترین محله های تهران بود اما پدر بیچاره ی من واسه ی جهیزیه 100 میلیون وام گرفت تا تونست منو جهیز کنه خلاصه من از همون روز اول شروع به بداخلاقی ودعوا با مصطفی کردم وهی میگفتم طلاق میخوام اما اون زیر بار نمیرفت ارتباطم با بهروزکم شده بود تا اینکه یه روز که مصطفی رفته بود سرکار بهروز تماس گرفت که دلش واسم تنگ شده و اومده تهران منم دعوتش کردم خونمون اما ازشانس بده من درست وقتی که منو بهروزتوخونه نشسته بودیم و ... مصطفی وارد خونه شد . اون روز من زیاد کتک خوردم اما بهروز با کمال نامردی فرار کرد مصطفی منو طلاق داد ومهریه هم به من تعلق نگرفت حکم من سنگسار بود که مصطفی رضایت داد جلوی جهیزیه ام گرفته شد و بابام بیچاره شد 100 میلیون وام داشت ودختره مطلقه ای که بعد از دوماه زندگیه مشترک تو سن 20 سالگی برگشته!! ازاون به بعد دیگه هیچوقت بهروز رو ندیدم از ترس اینکه با من ازدواج کنه رفت دبی و دیگه برنگشت!! ومن موندم و یه دنیا حسرت واسه از دست دادن مصطفایی که هرهفته از تهران واسم کادومیفرستاد و بهم میگفت کاری میکنم بشی پرنسس تهران اما من.... خواهش میکنم التماس میکنم دخترای جوون هیچوقت به عشقتون خیانت نکنین التماستون میکنم . . . و این است عاقبت کسی که خوشی بزنه زیر دلش.احساس زود گذر معنی عشق میده. درسختی ها دشمنان و دوستان شناخته میشوند و بهروز نیز شناخته شد و کماکان ماییم و عبرت نگرفتن از سرگذشت دیگران.

خیال بافیَت بد نیست...خیال کن که خواهی رفت،،،همین که رفتیو مُردَم ،،،تلاش کن که برگردی و در کمالِ خونسردی مرا به خاک بسپاری

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

طفلی مصطفی

بعضی حرفها را" نباید زد"                                                 بعضی حرفها را" نباید خورد"                                                       بیچاره دل چه میکشد                     میان این" زد "و" خورد"

اووووف قفلم فعلا

شازده دوماد غم نخور نومزدت با ناز مياد..اى حمومى اى حمومى اب حموم تازه كن تا بيارن عروس خانوم خلوت اماده كن ..اسب بردن تو حياط عروس خانوم شد سوار خير ببينى ننه عروس اين گل از خونه ات دراد ..يار مبارك بادا ايشالااا مبارك بادااا ..اگه با امضام شاد شدى يه دعا كن شازده دوماد ورپريده پيداش شه صلوات ايضا 

قبول نیس ما عادت نداریم همون پست اول همه داستان رو یجا بذاریم بخونیم 

هضم نمیشه لامصب 

شازده دوماد غم نخور نومزدت با ناز مياد..اى حمومى اى حمومى اب حموم تازه كن تا بيارن عروس خانوم خلوت اماده كن ..اسب بردن تو حياط عروس خانوم شد سوار خير ببينى ننه عروس اين گل از خونه ات دراد ..يار مبارك بادا ايشالااا مبارك بادااا ..اگه با امضام شاد شدى يه دعا كن شازده دوماد ورپريده پيداش شه صلوات ايضا 
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز