2777
2789
عنوان

دیوونه شدم

558 بازدید | 34 پست

سلام به نظرتون با مردی که اغلب غر میزنه و بهونه گیره چیکار میشه کرد مثلا بریم خونه مامانم اینا بعد برگردیم فرداش همش بهونه گیریو دعوا راه میندازه سر چیزای بی‌اهمیت غرغر میکنه واقعا دیگه اعصابم نمیکشه کوچکترین حرکاتی که هیج مفهومی نداره رو به خودش میگیره یا مثلا میگه مامانت فلان چیزو چرا گذاشته اونجا یا چرا اون حرفو زد خیلی چیزای مسخره ای میگه واقعا ت خانواده من اصلا حرف درنمیارن ولی این خیلی خاله زنکه

چی بگم بهش واقعا ممنون میشم راهنمایی کنین

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

یعنی هیچ حرف نمیشه گف که لااقل کمتر بشه این رفتارش

ن گیر نده فقط توجیح نکن براش هرچی میگه بگو عه من متوجه نشدم زیاد دقت نکردم 

اصلا نگو ن اینطور نبود تو اینطوری فک میکنی اونا اونطوری نیستن تاییدش هم نکن فقط بگو عه حواسم نبود و این حرفا دیگ کم کم مجبوره کنار بیاد شخصیت حساسی داره درگیری ذهنی داره ک خودش هم بیشتر از تو عذاب میکشه

دور از جون مادرت و پدرت.خدا عمرشون بده.من شوهرم سالی یه بار منو میبرد شهرستان.همش پارس میکرد.دخترتون چرا گفته ریمل بخر.چرا گفته منو ببر سینما.داد و بیداد و غذا کوفتمان میکرد.همسایه ها با خبر میشدن.سفر زهر مارم میشد.حالا برگشتیم .چرا مادرت گفت ماشین دخترم چرا تو گفتی النگوهام.چرا تلفنی با مادرت حرف زدی؟بیست و نه سال زندگی مشترک اینجور گذشت.حالا هر دوهفته خرج آنچنان پذیرایی از خواهر و بردار خودش با نوه و نتیجه.دوسال پیش بابام به رحمت خدا رفت.الانم دو ماهه مامانم از دست دادم .هر روز کارم گریه.جالبه الان خودش هم برای مامانم راه براه گریه میکنه...

دور از جون مادرت و پدرت.خدا عمرشون بده.من شوهرم سالی یه بار منو میبرد شهرستان.همش پارس میکرد.دخترتون ...

خدا رحمتشون کنه چقد سخته درک میکنم چون اونم اینجوره مامان من میگه الان جوونین برین بگردین خوش باشین این حرف درمیارع میگه مامانت چرا اینجور گف چرا خودشون سفر نمیرن و ففط میگن شما برین کلی چرتو وپرت اینحوریاوایل ازدواجمونم خواهرش بد گفته بود پیشش از مادر من تاثیر اونم هس بدش میاد از مامانم 

خدا رحمتشون کنه چقد سخته درک میکنم چون اونم اینجوره مامان من میگه الان جوونین برین بگردین خوش باشین ...

عزیزم.خودم اگه تجربه الانم می‌داشتم از خیلی این حسرتهام کم میشد.من اگه به عقب برمیگشتم.هر شش ماه یه سفر یه هفته ای با اتوبوس پیش پدر و مادرم میرفتم و فقط نگاشون میکردم.حیف مامان و بابا مظلومم ....

همسرم این حرفا رو میزد تا رفت و امد رو کم کنه و منو کنترل کنه منم کم کم مثل خودش شدم ایراد میگرفتم تا اینکه فهمید دستش رو سده کشید کنار مثل خودش باش رو مخش برو بفهمه چه حسی بهت دست میده مقابله به مثل کن

بی تفاوت باش..انگار نمیشنوی..کار خودتو مثلا انجام بده اگر تی وی میبینی یا ظرف داری میشوری هندزفری بز ...

دقیقا حرف دلمو زد فقط باید بی تفاوت بود منم لنگه اشو دارم چه بسا بدتر محل نده

خدایا تو بساز

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز