قضاوتم نکنین و نگین که دروغ میگی نگین رمان تعریف میکنی
کمک میخوام …
۲۴ سالمه و مهندس عمرانم
یکی از مستاجرامون که خونه رو اتاق خالی میدادیم دیگه شد اجاره نشینمون
همش رفت و آمد داشت خونمون شده بود دیگه پسر خونه
برامون یه کاری کرد تقریبا میشه گفت قانون رو دور زد برای خواهر زادم …
بعد اون نه اجاره داد نه چیزی
بعد اینکه هر روز میومد خونمون عاشقم شده و به مامانم گفته
مامانم منو فروخت به کاری که برای دادگاه خواهرم کرد و حساب بانکیش
از فروردین اینجاس و فقط یه ماه اجاره داده
از تیر ماه باهمیم
یه بار ازدواج کرده یه پسر ۹ ساله داره که دار و ندارش برای اونه
هر موقع میخوام کات کنم مامانم اول بخاطر دادگاه خواهرم نمیذاشت الان باهم شریک شدن و ۱ میلیارد پول و ۲ میلیارد چک ضمانت و ۲۹۶ میلیون چک بابام برای اون شراکت دستشه
تو این۷ ماه روی هم۷۰۰ تومن برام خرج نکرده
هر هفته دو بار نزدیک ۲۰ میلیون هر هفته ۴۰ تومن برای پسرش میفرسته باکو
من ازش یه کفش ۳ تومنی خواستم ولی نگرفت
فوق فوق هر ده روز یه بار میریم بیرون و یه اب میوه برام میخره و اونم مامانم میگه چرا خرجش مینذاری … میخواستم چند روز پیش جدا شم ازش قدری کتک خوردم از مامانم که سرم دو تا بخیه خورد 💔 کاش بمیرم