سلام ی خلاصه از جاریم بگم شوهرم از وقتی مجرد بود جورشو میکشید همه جا میبردش بچشو نگه میداشت این بره دانشکاه و امتحان بده و کلی کارای دیگه با من ک ازدواج کرد ی هفته بود عقد کرده بودم کلی پشت سرم اراجیف گفت تا خرتبم کنه پیش همه یکی هم صداشو ضبط کرده بود اورد داد به ما و شوهرم زنگید بهش و هرچی ازدهنش اومد بارش کرد و ی ی سالی محلش ندادم تا بزور پدرشوهر اشتی کردیم بچه دارشدم ی هفته خودمو بچه تو بیمارستان مرگو دیدیم جلو چشممون نیومد ک هیچ ی زنگم نزد چهلم بچه اومد دیدش وکلی بارش کرد ک اه کچله چ زشته چ سیاهه چ لاغره و همش ازین حرفا رفت تا الان ک هشت ماهشه ن اومده ن خبر گرفته ظاهرا باهم خوبیم و خونه مادرشوهر فقط همو میبینیم
من این روزا ی حال دیگه ای دارم......جهان من لباس تازه میپوشه...منو تو دیگه تنها نیستیم چون که....خداباما نشسته چای مینوشه.....
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
نگران فردایت نباش خدایه دیروز وامروزت،خدایه فرداهم هست😊ما اولین بار است بندگی میکنیم او قرن هاست خدایی میکند،بهش اعتماد کن🙏🙏💕خدایه خوبم من بهت ایمان دارم من مطمعنم زندگیمو درست میکنی بهت ایمان دارم 💜انشالله
کلا آدم حسابش نکن بیشتر میسوزه تو که میدونی چرت میگه بزار دری وری بگه و هر جا چرت گفت همینجوری حالشو بگیر اما دامن هم نزن که اون چیزی نگفت تیکه بندازی بش
بزار توی حسادت خودش بمونه
قربون دستت جانماز مارم آب بکش ... اگه چیزی از تفکرات و سبک زندگی من (نه اعتقاداتم) برات عجیب میاد یادت باشه این زندگی منه لزومی نداره قبولش کنی ، قضاوتش کنی ، مسخره اش کنی اما میتونی مخالفش باشی و با نهایت انسانیت از کنارش بگذری
بچه ها تا استارتر تایپ کنه بزار منم از جاریم بگم😆یه عروسی دعوت بودیم که من رفتم آرایشگاه و جاریم نتونسته بود بره بعد اومده بالای سر من گوشی رو گذاشته دم گوشش وانمود میکنه با خواهرش صحبت میکنه و مثلا در جواب اون میگفت نه من نرفتم آرایشگاه خودم آرایش کردم حالا مثلا اون هایی که رفتن آرایشگاه خیلی از من سرن و در همین لحظه خواهرش وارد تالار شد و جاریم هنوز داره با اون صحبت میکنه در صورتی که دست خواهرش اصلا گوشی نبود من هیچی نگفتم😎
یا ابا عبدالله پسر داشتن حس شیرینیه ....دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم . اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده .......❤️ وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا عشق زندگیم از ته دل میخندم.... آره ..... عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با تمام پوست و گوشت و خونم عشقش رو احساس میکنم.....❤️❤️❤️❤️