موقعیت شغلی نامزد من از همه برادراش بهتره منم خونوادم وضع مالیشون خوب بود و وقتی نامزد کردیم خودم هم ماشین داشتم هم طلا اینا(نمیخوام پر بدم اینا رو گفتم چون حس میکنم بهم حسادت میکنن از اول باهام خوب نبودن)
اما سه تا جاریم از اول با من بد بودن منم اصلااا محل نمیدادم بهشون
اولش منم دوست داشتم باهاشون ارتباط بگیرم اما یه جوری سرسنگین برخورد میکردن منم دیگه بی محلی کردم
دیشب دعوت بودیم خونه نامزدم اینا وقتی رسیدیم با جاری هام فقط سلام خشک و خالی کردم و دست ندادم
بعدم رفتم رو مبل نشستم خودم اینا هم پذیرایی میکردن
به اونا نه ولی ب مادر نامزدم خواستم تو کارا کمک کنم اصلا نزاشت نامزدم هم اومد جلو گفت عزیزم تو بشین اون یکی جاریم گفت نه کجا بنشینه بیا کمک من(داشت ظرف میشست)با یه لحن بد گفت منم عمدا گفتم دستکش نیس من عادت ندارم بدون دستکش ظرف بشورم(تو واقعیت اینجوری نیس عمدا گفتم اونو حرص بدم چون خیلی بد حرف زد)اونم پوزخند زد گفت دیگه شوهر کردی باید عادت کنی اینجا خونه بابات نیس لی لی به لالات بزارن نامزدم گفت اتفاقا من بیشتر نازشو میخرم
بعد که نشستم یکم بعدش که مامانم تو اشپزخونه بود صداش زدم گفتم مامان یه لیوان میدی من آب بخورم مامانم گفت تو بشین خودم برات میارم جاری بزرگه ب مامانم گفت وای انقد لوس نکنید اینو بزارید خودش کاراشو کنه😒
حالا امروز خواهر نامزدم زنگ زده میگه دیگه با اینا کل کل نکن بی ابروت میکنن تو فامیل😑