زمانی که نگران اجاره خونه، قسط و قرض نبودیم، درگیر مادرشوهر خواهرشوهر این مسخره بازیانبودیم، کل فکر وذکرمون بچگیمون جلدکردن کتابامون این چیزا بود، موقعی ک ازدنیا بیخبربودیم مثل بچه های الان ازبچگی همه چیو نمیدونستیم، درگیر بچگی وسادگی خودمون بودیم، ما دهه شصت وهفتادیا چ زودبزرگشدیم، اونموقه فک میکردم سی سال خیلی سن زیادیه، الان نزدیک سی و وسی ب بالا شدیم هنوزم حس بچگی داریم اکثرمون، انگار اصلا زندگی نکردیم، وقتی بچه ای حس میکنی تابزرگسالی خیلی فاصلی داری، اما چقدر زود گذشت، من دلم برابرنامه عموپورنگ، فیتیلیه ها، سوباساو.. دلخوشیای بچگیم تنگ شده، وقتی بزرگ میشی انگار دیگ باهرچیزی شادنمیشی،بزرگ شدن ارزوی قشنگی نبود برام🫠 خیلی غرزدم ببخشید🥲