منم همینو میگم میگم اتفاق بوده تو ک نخواستی
چرا انقد ناشکری میکنی
خداروشکر اندازه خودمون داریم
اون روز پسرم گرسنه اش بود شام آماده نبود منم ی لقمه نون پنیر با گردو و چایی شیرین بهش دادم خورد
ب جان خودم ی لحظه حس کردم چشای شوهرم خیس
نگاه ک کردم دیدم گریه اش گرفته
منم ب شوخی گفتم یاد عشق سابقت افتادی
دیدم با بغض ب کیا نگاه میکنه
بابات بمیره ک تو داری نون و چایی میخوری 🙂
میگم مرد نون پنیر و گردو
گردو کیلو ۸۰۰ تومن
چی میگی تو
کلا چند وقتیه تو فاز افسردگی و نا امیدی منم باهاش حرف میزنم
ولی من خودت میدونی منم محیا سابق نیستم نمیتونم باز بیشتر از توانم وقت بزارم حس میکنم مدیون خودم میشم برا خودم عذاب وجدانم میگیره