خودمم این حسو دوس ندارم اما یکارایی ک کرده من تو چندسال حسم اینطوری شده من جونمم براش میدم اما خیلی در حقم بدی و بی وفایی کرد هر جا خواست بودم تنها بود خسته بود هر چی بود با ی زنگ کنارش بودم چون تازه جدا شده بود اما اون دقیقا تو بدترین موقعیت زندگیم ک تنهای عالم بودم ولم کرد و رفت دنبال غریبها
منکه متاهلم اما شبای تعطیلات مجبورم ببینمش الانم میخاستم برم بااصرار مامانم موندم توراه بودخواهرم کلا نمیخاستم ببینمش اما بخاطر مامانم موندم و الان پشیمونم موندم چون حس بدی میگیرم عین افسردها میشم وقتی میبینمش اونم عین غریبها رفتار میکنه با من
پیشنهادی دارید دریغ نکنید واقعا دلم شکسته