تاپیکام هست سر چاقوکشیدنش رو خانوادم و مشکلاتی ک داشتیم توی عقد من شکایت کردم اونم محکوم شد طلاق و نفقه و مهریمم اجرا گذاشتم اونم الزام ب تمکین زده
دوسه بار پشیمون شد هی گف برگرد منم گفتم خونتو نصفشو ب نامم بزن برمیگردم ک دیگ منو از خونه بیرون نتونی بکنی
هفته پیش تولدم بود امروز هی پیام زنگ ک برگرد عاشقتم فلان بیرون بودم دیدم با کیک و گل اومد سمتم برام کافه رزرو کرده بود و کادو تولدمم بهم سکه داد و تولد گزفته بود واسم.کلی گریه کرد ک پشیمونم چقد قربون صدقم رف گف بری میمیرم بدون تو دووم نمیارم و ازاین حرفا.اما اخرشم قبول نکرد ک خونشو ب اسمم کنه و کنم قبول نکردم ک برگردم.کار درستی کردم؟