بعد از تولد پسرم شوهرم کلا ادم بی تفاوت و بیخیالی شده قبلش بود ولی الان دیگه داره دیونم میکنه رابطمون ک مثل زن و شوهر نیس انگار خواهر و برادریم خداش شده مادرش از هرچی گله و شکایتم میکنم فقط سکوت
امشب باهاش حرف زدم ولی زیر بار نمیره میگه نه اینجور نیس
خدایی خستم کرده بریدم فقط بخاطر پسرم باهاش زندگی میکنم
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
نمیشه باهم خوبیم تقریبا هر کی زندگیمونو میبینه فک میکنه هیچ غصه ای نداریم ول اولویتش خانوادشن مثلا پسرم تب کنه راحت تا صبح میخابه ولی یبار ابجیش دلدرد گرف تا صبح اونو تو بیمارستانا میجرخوند
حق میدم بهت عزیزم ولی به خاطر این چیزا که قرار نیس زندگیو ب کام خودت و بچت تلخ کنی و اون هرروز با دیدن حرص خوردن تو بدتر تر بشه ب جای اینکه عوض بشه من نظرم اینه ما خودمونو بهتره عوض کنیم تا بقیه رو بقیه اگه عوض میشدن تاالان باید میشدن نه اینکه بدتر بشن به جای بهتر شدن
پیش مشاور رفتین کمک بگیرین خب از اول که اینجوری نبوده بوده؟ ببین علت اینکه اینجوری شده ...
اوه از اول همین طور بود باز الان یکم بهتر شده شایدم من دیگه مظلوم نیستم طوری ک تمام خریدای عروسیمونو باید مامانش بود مثل بچه ها تو بازار میرف دنبال مامانش میگف مامان برا بارانا مانتو هم بخریم
پیش مشاور رفتین کمک بگیرین خب از اول که اینجوری نبوده بوده؟ ببین علت اینکه اینجوری شده ...
ببین میدونی چجوری از دو طرف هم من مامانش حساب میبره اصلا بین من ومامانش دعوایی نیس ک بهاد یکیمونو انتخاب کنه ولی اونا واسش مهمن
ما بابام کمک کرد خونه خریدیم بعد از قولنامه من کلی ذوق داشتم این میگف کاش حقوق بابامو بیشتر کنن نمیدید ک خودمون با کلی قرض خونه خریدیم فقط ب فکر میشرفت اوناس
خب پس بچه ننه اس ی مقداری نمیدونم والا چی بگم ولی بهش محبت کن ببین چی میبینی داد وهوار چاره ی کار نیس چون فقط بیشتر میچسبه ب مامانش مامانش بهش محبت میکنه
شوهر منم بچه ننه بود تاجایی که بدون حضور اون شام نمیخورد مامانش واسش صبحونه بزاره ناهار بزاره خلاصه اصن ی وضعی
ولی خودم کم کم باسیاست پیش رفتم و از بچه ننه بودنش دست کشید