2777
2789
عنوان

ولی قبول دارین اینجوریه

160 بازدید | 25 پست

دخترایی ک همیشه کار کردن از سن کم وقتی به سی سالگی میرسن خواه ناخواه نمیتونن خونه دار بشن یا بچه دار بشن انگار مثل مرد بار میان کارای زنونه براشون سخته، الان من دیوونه مبشم بشینم خونه اشپزی کنم

دردِ دلَت رابشنود،بهتر زِ ما درمان کند…🥲

بحث عادته

وگرنه که شما هنوزم همون جنس مونث لطیف و ظریفی با کلی هورمون زنانه:)

عادت بده خودتو

همونطور که یه زمان به اونجور بودن عادت کردی به این جور بودنم عادت میکنی به مرور زمان

Am ok..

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

با حرفت کاری ندارم ولی عین مرد بار میان یعنی چی؟

خب اره خونه دار شدن برامون سخته

ولی نیاز نیست عین مرد باشیم که نتونیم خونه داری کنیم

خیلی از مردا خونه دارن و نان اور نیستن، شاید شما نبینی ولی وجود دارن

پس جنسیتیش نکنیم

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
با حرفت کاری ندارم ولی عین مرد بار میان یعنی چی؟خب اره خونه دار شدن برامون سختهولی نیاز نیست عین مرد ...

یعنی کار خونه براشون سخت میشه برعکس کار بیرون براشون راحته

دردِ دلَت رابشنود،بهتر زِ ما درمان کند…🥲

یعنی کار خونه براشون سخت میشه برعکس کار بیرون براشون راحته

خب آره ولی ربطی به زن و مردی نداره

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792