دیشب قرار گذاشتیم ی غذایی درس کنم کنارهم بخوریم . نامزدم گفت بیشتر درس کن برا مامانمم ببرم ۰(من گفتم دستپختم اونقد خوب نیس شاید مامانت خوشش نیاد۰)صبح امروز دیر بلند شدم بدن درد داشتم تب کردم ،ساعتای7 شب زنگ زد غذا درس کردی (منم فک کردم یادش رفته ک غذا درس کنم ،چون فکر میکردم حداقل یکم زودتر زنگ بزنه گوشزد کنه)منم گفتم نه ،بهم یکم با خنده گفت وا من ب مامانم گفتم غذا درس نکنه الان چی بخوریم ،منم گفتم ببخشید فکر کردم یادت رفته .(آخه من گفته بودم فقط برا خودمون درس میکنم چون اونقد دستپختم زیاد خوب نیسش اعتماد بنفس ندارم).
ازش معذرت خواستم ،بعد هم نیم ساعت پیش زنگ زد ،گفتم مامانت ناراحت شد گفت اره کلی دعوات کرد کلی بهت حرف زد(یکم با لحن شوخی گفت)منم گفتم راس میگی .اونم هی گفت ناراحت شد و...۰(من باور نکردم بخاطر همین با خنده گفتم چقد مامانت بده اینقد منو دعوا کرده )گفت نبینم ب مامان اینطوری بگی ازش بد بگی،منم گفتم مثلا بگم چی کار میکنی ،گفت بروگمشو گوشی قطع کرد