جایی نداشتم دردودل کنم دوست داشتم اینجا برای خودم بنویسم تا یادم بمونه همیشه. قرار بود بهمن عروسیم باشه . منو نامزدم خسته شده بودیم دیگه خانواده ی من خیلی دخالت میکنن خیلی اذیتمون میکنن میخوان همش حرف حرف خودشون باشه . برای همین خودمونو تو کلی قرض و بدهی انداختیم تا زودتر عروسی بگیریم . ولی پدر مادرم نمیزارن بهونه الکی میارن میگن پول نداریم عروسیو بندازید سال دیگه تابستون . ولی خداشاهده من میدونم که پول دارن پول نقد هم دارن فقط میخوان حرف حرف خودشون باشه همه اشتباه میکنن فقط خودشون درست میگن . وقتی دیدن قانع نمیشیم دست انداختن رو چیزای دیگه و بهانه تراشی تا مارو راضی کنن .
پدرشوهر من تنهاس من مادرشوهر ندارم چند سال قبل عقدم فوت کرد. شوهرم پیش اون زندگی میکنه . پدرشوهرم وقتی دید شوهرم خونه ساخته و کالاها رو خریده پا پیش گذاشت تا زودتر عروسی کنیم پدرشوهرم سادس خیلی ساده ولی بخدا با تمام سادگیش امشب حس کردم اون پدرمه چون اون بود که به فکر من بود . اون بود که سر خم کرد تا پدرم راضی بشه عروسی بگیریم ولی پدرم قبول نکرد تازه پدرشوهرم تا تمام بی پولیش گفتش که اگه مشکلتون پول هست من حاضرم قرض بگیرم براتون هرچقدر که میخواید فقط بزارین برن سر خونه زندگیشون گناه دارن ولی بابام قبول نکرد. چرا؟؟ چراشو نپرسید که فقط من میدونم و درک میکنم تو این یکسالونیمی که نامزد بودم انقدر خون به جیگر شدم که بیشتر از این نتونستیم طاقت بیاریم برای عروسی .
اینکه خواستم اینجا بنویسم فقط بخاطر این بود که به خودم بگم که هیچ وقت کاری که پدرشوهرم کرد رو فراموش نمیکنم هیچ وقت فراموش نمیکنم و بعد عروسی در خونم همیشه به روش بازه چون تنها پناهمون تنها کسی که تو دوران نامزدی درکمون کرد کمکمون کرد کمک مالی نه هاا نه من نه شوهرم هزارتومن ازش نگرفتیم چون اصلا نداشت که بده ولی اگه داشت همش رو میداد . خیلی ممنونشم درسته حرفش نشد و پدر مادرم قبول نکردن تازه بعد از رفتنش کلی هم مسخرش کردن چون حرفش باب میلشون نبود ولی من ممنونم ازش کارشو هیچ وقت فراموش نمیکنم نه فقط کار امشب کاری که تو این یکسالو نیم اون برام کرد و پدرومادرم برام نکردن