این اولین باره میخوام حرف بزنم از زندگی شخصیم.بیشتر میخوام دردل کنم یعنی تو خونه راه میرم ایراد میگیره.
سر هر موضوع کوچیکی باهم بحثمون میشه...
البته وضعییت مالیش یکم بهم ور شده به خاطر ندونم به کاریاش.انگار من مقصرم...
خودمم یکم سرد شدم بهش.
چون از اول زندگی زجرم داد با کاراش.به خاطر بحث و استرسو...مریضی خودایمنی گرفتم.الانم که یکم بهتر شده اخلاقش من دیگه حوصله ندارم.مثل اب و اتیش شدیم باهم نمیسازیم...
مثلا همین الان اومده تو اشپزخونه دید مایع لباس شویی تموم شده.میگه مایع لباسشوییو خوردی؟
نمیگه خوب به خاطر ما لباسشویی روشن کرده دیگه.
یکبار زبون تشکر نداره تو خونه.
همه ی کارا بامنه تو خونه حتی بچه داری.
شاید روزی یکساعت وقت بزاره برای پسرم.
تو سن ۴۰سالگی انقدر گوه بالا اورده که ماشینمونو فروختیم با موتور اینور اونور میریم.هنوز مستاجرم.۱۲ساله باهم ازدواج کردیم هنوز وسایلم برای جهیزیمه.هیچی عوض نمیکنه.واقعا دیگه خسته شدم از وضعییتی که برام درست کرده.منم آدم توقعی ای نیستم باهمه چیز کنار اومدم حتی با نداریش.اما اخلاقم نداره.شما بگید من خستم یا زیادی حساس شدم😭