2777
2789

یه دختر ۴ ساله دارم بشدددت بهم وابسته ست از صب تا شب می‌چسبه بهم براش برنامه کودک میزارم تا میرم آشپزخونه پشت سرم میاد🥺

دائما آویزونه بهم الانم تو بغلم نشسته دستش حلقه کرده دور گردنم داره کارتون میبینه

موقه خوابیدن حتما باید تو بغلم باشه یا ب عبارتی من تو بغلش باشم وگرنه نمیخابه حتی حاضر نیست تو رختخواب خودش کنارم بخابه حتمااا باید سرش روی بالش من باشه و دستش دور گردنم حلقه میکنه تا خوابش ببره وقتی خواب میره میزارم تو رختخواب خودش بیدار میشه گریه میکنه و باز میاد کنارم

 بخدا خستم کرده این نیم وجبی گاهی از دستش فرار میکنم میرم تو اتاق تا نیم ساعت تنها باشم ی نفس بکشم میبینم سریع پشت سرم میاد☹️

حتی حموم دستشویی هم ک میرم هی صدام میزنه مامان کجایی مامان کجایی حضور غیابم میکنه

بیرون هم میبرمش پارک میبرم خانه بازی میبرم خیابون میریم باهم باز دوست داره کنار من باشه کلااا،   

هر وقت بهش میگم دخترم ی کم از تو بغل مامان بیا پایین مامان خسته شده سریع بغض میکنه میگه مامان دوستم نداری ک نمیزاری تو بغلت باشم،دوست دارم کنار تو باشم مامان،  وقتی اینجور میگه دلم براش میسوزه میگم گناه داره منو زیاد دوست داره ک این جور رفتار میکنه،  دائم هم بوسم میکنه قربونش برم،  اوووف از حرف زدنش هم نگم ک چقدم سوال میپرسه😂 ماشالا ی ریز سوال میپرسه گاهی مغزم درد میگیره از بس سوال جواب میکنه ازم،  بغلش میکنم بوسش میکنم بهش محبت میکنم ولی از من سیر نمیشه انگار،  دوست داره یک لحظه از من دور نباشه 



بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

بچه منم همینطور بود تازه مال من تو دستشویی هم باهام میومد جیگرم خون شد مهد نرفت پیش دبستانی هم نرفت ۵ ماه باهاش رفتم تو مدرسه سر کلا با چشم گریون جدا شد 

هنوز که هنوزه بدون من یا باباش خونه خالش هم نمیره

هرجای زندگیتون خدا رو کنار زدین ،شیطان جاشو پر میکنه  ،وقتی با کسی بحثت شد فک کن ببین کجای کار مقصر بودی ،شاید ی جایی ی حرفهایی زدی که نباید میزدی،شایدم رفتاری کردی که نباید میکردی ،شاید ی جایی کم گذاشتی ،شایدم ی جایی زیادروی کردی ،شایدم ی جایی نباید حریمو میشکوندی حریمو شکوندی،من معتقدم از ماست که بر ماست .سعی کنید تا اونجایی که میتونید در مورد مسایل خصوصی زندگی دیگران از کسی سوال نپرسید ،و هرچه درمورد دیگران کمتر بدانید بیشتر حریم را رعایت کردین در نتیجه آرامش بیشتری خواهید داشت. این رفتار شماست که تعیین میکنه دیگران چگونه با شما برخورد کننداگه بخوای از رفتار و گفتار اطرافیانت ایراد بگیری ی موقع میبینی هیشکی دُورُ وَرِت نیست و تو تنهای تنهایی اون موقع متوجه میشی برای داشتن زندگی شاد باید گاهی اوقات خودتو به خریّت بزنی. درسته زندگی همش شیرین نیست ،ولی همش هم تلخ نیست . وقتی میخوای با یکی صحبت کنی ببین از چی و یا کی بدش میاد ،اصلا راجع به اونها صحبت نکن ،و یا در مورد مشکلات زندگیشون و یا وقایع تلخی که ازشون شنیدی نپرس مثل طلاق، اختلاف خانوادگی ،مشکلات شغلی و... ،اگه دوس داشته باشن بدونی خودشون برات توضیح میدن اما اگه دوس نداشته باشن سوال هم بپرسی طفره میرن یا اگه هم بگن بعدش ازت متنفر میشن ،پس بهتره اصلا نپرسی😉
وای چقدر شرایطتت مثل منه، پسر منم سه سالشه دقیقا همینجوریه

باز مال تو سه سالشه کوچیکتره دختر من کوچیکتر بود همین بود میگفتم اشکال نداره سنش کمه اقتضای سنشه وابسته ست ب مادر بزرگتر بشه درست میشه ولی هیچ تغییری نکرده

باز مال تو سه سالشه کوچیکتره دختر من کوچیکتر بود همین بود میگفتم اشکال نداره سنش کمه اقتضای سنشه واب ...

میترسم پسر منم تغییر نکنه، بردمش مهد شهریه ماه اولم دادم دو روزم نرفت، از اول گریه میکرد بریم خونمون

منو ریپ نزن و چرت و پرت نگو من اعصاب ندارم، سرم درد میکنه واسه دعوا و بحث کردن تا ته تعلیقی هم هستم پس به کاربری خودت رحم کن

چرا از نوزادی جاشو جدا نکردی؟ کوچیک که بود نمیذاشتی خودش با خودش بازی کنه؟

والا دلم نیومد گفتم کوچیکه هنوز

الانم علاوه بر وابستگی ش خیلی هم میترسه شبا از تنهایی و تاریکی

دختر منم تقریبا همینه 

کلاس قرآن ثبت نامش کردم تو کلاسشون مادر هام حضور دارن و معلمشون باهاشون بازی میکنه و قرآن یاد میده 

جلسه اول کامل چسبیده بود به من جلسه دوم نیم ساعت اول چسبیده بود ولی همچنان خجالتیه و پشت چادرم قایم میشه ببرینشون یه محیط بچگونه مثل همین کلاس قرآن 

تا کم کم از وابستگیشون کم بشه



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792