برای دیدن شوهرم تو بیمارستان ساعت پنج ونیم رسیدم نزدیک خونه مادرشوهرم یه گوسفند سفید تو خیابون بود بابام ندیدش زد بهش 😭وقتی پرت شد دیدم خون اومد ازش بابام همینجور رد شد از حراس عذاب وجدان داره میکشم آخه این موقع صبح زود اون گوسفند از کجا اومد جلو ما یعنی گناه کردیم چیکار کنم😭