سلام
من دیروز یه اتفاقی افتاد خیلی ناراحت شدم بابایی من تو گذشته خیلی خسیس بوده خیلییییی الآنم هستا ولی از اون موقع خیلی بهتر شده قبلا طوری بود که من اصلا فکر نمیکردم به روز بتونم از بابام صد هزار تومن بگیرم ولی الان ماهانه برام پول میریزه برام لپتاپ خریده البته دست دومه ولی خب همه چیزش اوکیه
اینارو گفتم بدونید که تغییر کرده تا یه حدی.
ولی دیگران و دوست و آشنا همون نگرش رو دارن نسبت به بابام ، دیشب مستاجرمون تو پیامک سر یه مسئله ای گفت تو بابات همه چیش پوله و گفت حتی برای خانواده اش هم هیچی نمیخره و ازین جور حرفا.درحالی که بابام خونه رو موفت داده بود نشسته بودن (ماهی یه تومن تو خونه ۲۰۰متری.اصلا هم جای بدی نبود تو شهرمون )
من خیلی ناراحت شدم دیگه خسته شدم از این وضعیت که همه مارو مسخره کردن.خیلی دیگران راجع بهمون حرف میزنند مسخره میکنن حتی جلو خودمون هم پیش اومده گفتن
من اعتماد به نفسم خیلی کمه.اصلا ندارم
هی میخوام تلاش کنم بهتر شم ولی وقتی این مسائل میبینم میگم چطور میخوای اعتماد به نفس داشته باشی خیلی ضعیفم
خیلی ناراحت میشم.همش فکر میکنم الان دیگران وقتی مارو میبینن واقعا چه نگاهی نسبت به ما دارن
اینارو گفتم یکم تخلیه شم چون به هیچکس نمیشه گفت.....