راستش بخاطر مشغله ی خیلی زیاد و درس و همه ی اینا واقعا خسته بودم و بیزار تصمیم گرفتم برم بیرون و ی هوایی بخورم همین ک پامو گزاشتم بیرون همه چی رو مخمم بود و ب قول جدیدا دوران پی ام اس بودم و همه چی داغون خلاصه رفتم رفتم یهو سرمو اوردم بالا دیدم ی پیرمرد حدود ۶۵ساله ی مو سفید داره با نوه ی ۴سالش فوتبال بازی میکنه و هی جو میده ک به نوش خوش لگذره بعد واقعا نتونستم ازاین صحنه بگذرم همونجا وایسادم و تا میتونستم تماشا کردم ب فوتبال اینا و عمیقا خنده رو لبم اومد
و بهترین قسمت این بود که نوش گف آقا جون سردم شد آقاجون گفت بریم خونه چایی بخوریم گرم شیم نوه گفت ن بغلم کن گرم شم پدربزرگش بغلش کرد و بااینکه هوا سرد بود و خودشم سردش بود دستای یخ زده ی نوش رو گزاشت تو دلش تا گرمی شکمش دستای نوه شو داغ کنه خلاصه خیلییی کیف کردم
من ک تا داشتم و بوده پدربزرگم اخم کرده ک بشینین ساکت شین حوصله نداشته
ازاین پدربزرگا دوست داشتم مطمئنم پدر خودم ازاین پدربزرگا میشه😁